بامن بمان
به نام خدایی که غفور است و رحیم
زندگی بی تو عذابی است وخیم
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب
تقدیم به اشکهایسوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های
دلنشینت و نگاه های پنهانت .تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم
و ای سرچشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.تقدیم
به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت
همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم
جاریست .میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را
دوست دارم. می دانی چرا؟
چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال
دلپذیر هم هست ،زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .پس
بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تودوست دارم و تو از حال
من خبر نداری .
بنابراین:
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد
و خانه اش ویران.ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و
بزرگترینویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند
می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم .

ازشقایق، دل سپرده به باد، گاه می نویسم ازسکوت، گاه از خطهای فاصله، گاه از جدایی وزمانی از
وصال، درهر حال لحظه ای فارغ از یادت نیستم نوشتن، عرق ریختن روح درپای تو بود، تویی که نمی
شناختمت؛احساس، آب شدن در وجود تو بود، تویی که نمی دیدمت؛ قلب، تپیدن به شوق دیدار تو بودو
گوش، ا لتماس شنیدن نجوایی از تو، تویی که نمی شنید مت؛ چشم، منتظر شدن ودیدن رهگذران به
شوق دیدن تو بود، تویی که نمی دیدمت؛ دست، تمنای فشردن انگشتان ظریف راداشت، پا،توانی
برای رسیدن به سرمنزل تورامی خواست،عقل، دیوانه توبود، لب، عشق بوسه ای ازآتش لبهایت را
می خواست، دیده، نورمی خواست برای بهتردید نت وگوش، موجی برای زیباتر شنید نت، شعر،
کلامی برای بهترسرو د نت وآغوش ، جایی برای گرفتنت.............

دلم براي کسي تنگ است
که چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي دريا مي دوخت
و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند
دلم براي کسي تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم براي کسي تنگ است
کسي که بي من ماند
کسي که با من نيست
دلم براي کسي تنگ است
که بيايد و به هر رفتني پايان دهد
دلم براي کسي تنگ است
که آمد و رفت ...... و پايان داد
کسي ....
کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود
كسي كه دوستش دارم
خیلی دلم برات تنگ شده...خیلی
من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
توهمونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت
چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت
اگه با اشكاي گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه
اگه نقش قصه ها شي مه روي قله ها شي
بري و از من جدا شي اگه باشي يا نباشي
نه فقط عاشقت هستم,مرهمي رو قلب خسته ام
اين تويي كه مي پرستم,سرسپرده تو هستم
اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشن
ميگذرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من
دادازغم هجرانت كه مراكرده غريب
دادازغم تنهايي ،اي واي براين نشيب
ازعشق توجزمحنت،هيچ برمن نگذشت
اي امان ازدنيااي واي براين نصيب

خيلي سخته
خيلي سخته
که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته
که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته
که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...
خيلي سخته
که عيد رو ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته
که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته
که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه :
(ديگه نمي خوامت)

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه
می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن
با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر خواب شبانه
صورت ماهت همیشه تو و رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم
بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه
موندن درکنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل
مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی
تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی
از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون
بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم
واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی
حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه
نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره
دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون
اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام
می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست
توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توی رویا هامه دست
خودم نیست نمی تونمبی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه
از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط
راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش
من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من
پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان
بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی
تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه
نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم
تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره
میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشکلم

بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم
نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی
توی این کابوس درد،رویایه محربونمی
وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز
عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی
هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی
هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی
نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی

سکوت و نگاه را
با هم یکی میکنم
فریادی میشود بی صدا
می شنوی؟ !
فریاد بی صدا را
فریادی که با تمام سکوتش
فقط یک چیز می گوید :
دوستت دارم
دوستم داشته باش

بعد از اين هم آشيانت هر كس است
باش با او، ياد تو ما را بس است
موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم
موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم
موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم : به خاطر هیچکس
پرسید: پس به خاطر چه چیز زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو
با یک بغض غمگین گفتم : به خاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است


پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم

خداجونم مراقبش باش
